تبليغاتX
اجتماعیات

اجتماعیات

تحلیل مسایل اجتماعی،فرهنگي ، سیاسی و اقتصادي روز

رشد فکری فقط در سایه آزادی امکان پذیر است

فردریک کبیرکه ازسال ۱۷۴۰تا ۱۷۸۶ بر کشور پروس حکومت می کرد معتقد به آزادی اندیشه بود و می گفت  که مردم فقط در سایه آزادی رشد فکری پیدا می کنندو به پیش می روند.نزدیکان وی از روح آزادیخواهی او نگران بودن و پیوسته نصیحتش می کردندکه مردم تحمل آزادی را ندارند،باید صبر کرد تا مردم رشد فکری پیدا کنند،آنگاه به آنها آزادی داد.فردریک به این بهانه های پوچ می خندیدو می گفت :مگر در جامعه استبدادی ممکن است انسانها رشد فکری پیدا کنند؟مطمئن باشید فقط متجاوزان به حقوق مردم و دیکتاتورها از آزادی بدشان می آید .

یک روز سوار بر اسب با همراهان خویش از یکی از خیابان های شهر برلن می گذشت.گروهی از مخالفان اعلامیه ای تند و تیزعلیه او را بر دیوار چسپانده بودند.فردریک پس از آنکه با دقت ان را خواند گفت :بی انصاف هاچقدر اطلاعیه را بالا چسپانده اند!من که می بینید به راحتی آن را می خوانم به خاطر آن است که بر اسب سوارم.آدمی که پیاده است برای خواندن آن گردنش درد می کند وخسته می شود.آن را بکنید و کمی پائین تر  بچسپانید تا عابران بتوانند آن را بخوانند.

یکی از همراهان با حیرت گفت:اما این اطلاعیه بر ضد شما و بر ضد اساس امپراطوری است.چطور راضی میشوید که آن را در معرض دید همه قرار دهند؟

 فردریک خندید و گفت :اگر حکومت ما واقعابر مردم ظلم کرده و آنقدر بی ثبات است که با یک اعلامیه چند خطی مخالفان ساقط می شود،پس بهتر است هر چه زودتر برود حکومت بهتری به جای آن بیاید ،اما اگر حکومت ما بر اساس قانون ونیکخواهیو عدالت اجتماعی و آزادی بیان و قلم است ،مسلم بدانید آنقدر  ثبات و استحکام دارد که با یک اعلامیه چند خطی ساقط نشود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 23:21  توسط دارا کریمی نژاد  | 

راههای برون رفت از توسعه نیافتگی استان کهگیلویه وبویر احمد (3)

 اول: اينکه تدوين کنندگان برنامه چشم انداز توسعه بايد به مناطق  محروم توجه ويژه داشته و اهميت آن را در حد يک استراتژي ملي قبول کنند.

دوم: توجه ويژه به مسايل کارشناسي و تحقيق و پژوهش در زمينه صنايع کوچک و مادر و بررسي علمي دلايل شکست و ناکامي بعضي از پروژه ها و صنايع.

 سوم: اينکه مردم مناطق محروم فرهنگ مصرف و پس انداز و کار و سرمايه گذاري را به صورت يک هدف مشترک در مسير توسعه و کانال پيشرفت قرار دهند

چهارم: به حضور مردم و متخصصين بومي در برنامه هاي بلند مدت و کوتاه مدت که از يک طرف به معضلات و از سوي ديگر به امکانات منطقه اشراف دارند که از عوامل مهم شکل گيري جريان و فرايندهاي توسعه است توجه شود. آنچه  در استان ما و جنوب کشور به نظر مي آيد شباهت کليه شاخصه هاي توسعه به همديگر است.

 نبود سيستم هاي اقتصادي و چشم اندازهاي تعريف شده، فقر تحقيق و ناشناخته ماندن معضلات و توانمندي ها و دلايل عقب ماندگي، گسترش روز افزون فقر و محروميت، بيکاري، اعتياد ،  عدم رشد بخش هاي فرهنگي و ورزشي و فضاي فيزيکي مرتبط افسردگي و بي اعتمادي در جوانان و تحصيل کردگان به دليل عدم امکان مشارکت آنها در سطوح مديريتي و تصميم گيريهاي کلان کشور، عدم وجود نهادهاي برنامه ريزي و تصميم ساز و نهادهاي مدني آزاد و اثر گذار نبود قطبها و مراکز مهم صنعتي و بورس که باعث جذب و تمرکز سرمايه و نيروي کار متخصص که به دنبال آن رونق ساير صنايع حاصل شود، به فراموشي سپردن جاذبه هاي گردشگري و توريستي، تاريخي و طبيعي و بي بديل منطقه است.

 حال براي گذر از اين مرحله و انتقال به مرحله ي توسعه و رفاه عمومي بايد از چه راه هايي گذر کرد. بدون شک راه رسيدن به توسعه هموار و بدون مانع و سهل و آسان نيست، بلکه تحمل سختي، بردباري و فداکاري فراواني مي طلبد. از يک طرف با عنايت به اهميت موضوع بايد دولت که در حال حاضر چيزي نزديک به تمام قدرت سياسي، اقتصادي و سرمايه کشور را در اختيار دارد، مايل و مصمم به رفع موانع توسعه مطلوب کرد. و از طرفي ديگر مردم بايد نسبت به اصلاح و بهسازي کليه ي رفتارهاي فرهنگي و اجتماعي در مسير توسعه و هماهنگ با آن اقدام نمايند. در ارتباط با بخش اول که مربوط به دولت است شايد چندان قضيه مجاب کردن ملت بغرنج نباشد. اما در بخش مردم رفتارهاي مورد اشاره چگونه بايد در مسير توسعه تنظيم شوند؟ اگر مردم اين را بپذيرند که توسعه ي منطقه اي راه برون رفت از کليه ي چالشهاي فراروي خانواده ها و جوانان است به راحتي موضوع قابل درک است که رفتار فرد صنعتي و سنتي متفاوت است در رفتار فرد صنعتي قانون مداري، شايسته سالاري، علم و تجربه، آموزش، پرسشگري، نقادي، تعهد و تخصص و تحقيق ، .. صفت مميزه است. اما در رفتار فرد سنتي، مصلحت انديشي، احساس و عاطفه به جاي قانون، بي اعتمادي به ديگران، آزمون و خطا، بدبيني، ترس از تحول و... بيشتر بروز و ظهور دارد. بنابراين اولين قدم حرکت در مسير توسعه تغيير در رفتار مردم که بستر اصلي توسعه هستند ضرورت بيشتر دارد.

 خداوند در قرآن کريم مي فرمايد: (ان الله لايغيروا ما بقوم حتي يغير و اما بانفسهم) همانا خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي دهد مگر اينکه خود آن مردم تغيير کنند.

 اما در ارتباط با اهميت موضوع توسعه همه جانبه  استان  دو موضوع را هم بايد برنامه ريزان در سطح ملي  توجه نمايند ، كه ذيلاً  اشاره مي شو ند:

 الف) بازدهي سرمايه در  استان كهگيلويه وبويراحمد با عنايت به منابع عظيم و مواد اوليه و شرايط مساعد آب و هوايي توجيه بيشتري نسبت به مناطق ديگر که عمدتاً گرم و خشک و بياباني هستند دارد. اما عملاً عکس آن اتفاق افتاده و در حال فاصله گرفتن بيشتر است.

ب) ايجاد ناهنجاري هاي اجتماعي و اقتصادي مثل اعتياد،  بيكاري ،نزاع هاي محلي و ... که کنترل آنها هزينه هايي بيشتر از نياز توسعه بر اقتصاد ملي تحميل مي کند، استان كهگيلويه وبوير احمد با داشتن شاخص هاي منفي فراوان عملاً در يک سيکل و منحني واگرا نسبت به مرکز توسعه قرار گرفته است و روز به روز فاصله نسبي آن با استان هاي برخوردار بيشتر مي شود اين را ميتوان در شاخص هاي بهداشتي، اجتماعي، اقتصادي و ساير موضوعات به عينه مشاهده نمود.

 با عنايت به آنچه بيان شد ريشه همه ي موانع و صفات تلخ  استان در توسعه نيافتگي است.

 بنابراين جهت خروج از حالت موجود و رسيدن به شرايط مطلوب بايد با اولويت موارد زير در جهت تحقق توسعه قدم برداشت.

 ـ نگاه چند بعدي به مسائل اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي.

 ـ بهره برداري از همه توان بخشهاي دولتي، خصوصي، مدني و ايجاد ارتباط منطقي بين طرح هاي توسعه منطقه اي و چشم انداز توسعه ملي.

ـ کاهش تنش هاي فکري و حزبي و استفاده از همه ي نيروهاي شايسته و توانمند در راستاي توسعه منطقه .

 ـ تعيين نقاط مهم و استراتژيک جهت رسيدن به توسعه با توافق جمعي.

 ـ جلوگيري از انحراف در مسير نقاط استراتژيک و برنامه هاي هدف در جريان تغيير در مديريت اجرايي.

ـ تامين منابع مالي و ملزومات مادي. در نهايت و شايد مهمتر از همه ي آنچه که گفته شد اينکه حکومت و تصميم گيرندگان اصلي چشمان خود را بشويند و با نگاهي تازه هر آنچه در استانهاي محروم بويژه  كهگيلويه و بوير احمد مي گذرد ببينند و نقش مردم را در طول تاريخ در حفظ تماميت ارضي ايران دريابند وبراساس شايستگي هاي بي بديل آنها را در جهت رسيدن به توسعه همه جانبه و رفاه وكرامت انساني ياري نمايد.

                                            

                                   دارا كريمي نژاد 18/10/86

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 14:5  توسط دارا کریمی نژاد  | 

مهمترین موانع عدم توسعه یافتگی استان كهگيلويه وبوير احمد (2)

 

1.    موقعیت جغرافیایی و كوهستاني وصعب العبور بودن : قرار گرفتن در رشته كوههاي زاگرس و منطقه جنوبی کشور و دوري از نقاط صنعتی کشور، باعث شده است که  استان تا قبل از انقلاب اسلامي به منطقه اي كاملا فراموش شده وبعد از انقلاب با همه اقدامات انجام شده  نتواند همپاي ديگر مناطق توسعه يابد. در عین داشتن میادین عظیم گاز و نفت و معادن و منابع زیر زميني با مشکلات عدیده ناشی از توسعه نیافتگی دست به گریبان است

2.    دوری از مرکز یا پایتخت: قرار گرفتن در بخش جنوبی کشور و دوری یا فاصله زیاد از پایتخت و مراکز مهم صنعتی کشور باعث شده که استان از کورس رقابت عقب مانده و همچنین مورد بی مهری و کم لطفی مسئولین قرار گیرد.اگر  استان جایش در نقشه ایران اینجا نبود، حالا موقعیت استان از نظر توسعه نیز  قطعاً به شکل امروزی نبوده و وضعیتی به مراتب بهتر و مطلوبتر از وضعیت کنونی داشت.این موضوع یعنی دوری از هرم قدرت و حکومت و تخصیص بودجه و اعتبارات و توجه به مناطق با توجه به بعد مسافت آنان تا مرکز تصمیم گیری یک نظریه اجتماعی معروف است...

3.   کمبود شدید افراد متخصص بومی در سطح استان: بدلایل متعدد و گوناگون متاسفانه جوانان استان و شهرستانهای آن از صحنه رقابت با دیگر استانها کنار رفته و نتوانستند به صورت کلی و عمومی به مدارج شایسته علمی دست یابند، اگر خوب دقت کنیم متوجه خواهیم شد که استان یکی از ضعیف ترین استانها در زمینه مدیریتهای مهم اجرایی و صنعتی کشور است. کدام وزیر، مدیر کشوری موفق و رتبه بالا و ... از استان می باشد؟

۴.فقر فرهنگی و اقتصادی مردم: شاید اگر یک آمار دقیق از وضعیت معیشتی مردم استان گرفته  شود، از نظر فقر نیز استان ما همچون دیگر فاکتورهای توسعه در ردیف آخر قرار می گيرد،  شرايط سخت زندگي و سطح درآمد پایین مردم باعث شده که مردم نتوانند در طرحهای کلی و سرمایه گذاریهای کلان و نیمه کلان استان سهمی داشته باشند. یا خودشان بتوانند کارخانه یا تولیدی یا هر مرکز صنعتی تولیدکنند. و می بینیم که اکثر کارخانه ها و تولیدی های موجود در استان متعلق به افراد غیر بومی هستند. بدون شک با وجود فقر اقتصادی فقر فرهنگی نیز بر زندگی افراد حاکم است. فقر اقتصادی، فقر فرهنگی را نیز در پی خواهد داشت. و به فرموده حضرت علی(ع): «فقر که از دری وارد شود، ایمان از در دیگر خارج خواهد شد.»

5-ساختار ايلي وعشيره اي استان: ساختار ايلي و طائفگي و تقسيم بنديهاي ناصواب و شايستگي كش ،خرد ذائل كن  سردسيري و گرمسيري خشونتها وپرخاشگريهاي فردي وجمعي ونزاعهاي محلي هر نوع سرماي گاري اقتصادي واجتماعي ،فرهنگي را با مشكل مواجه كرده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 14:2  توسط دارا کریمی نژاد  | 

كهگيلويه و بوير احمد ثروتمند اما توسعه نيافته وراههاي برون رفت(1)

                                

 گويا واژگان محروم ترين ،فقير ترين ،توسعه نيافته ترين  را به بند ناف استان كهگيلويه و بوير احمد گره زده اند.براستي چرا؟ و با چه توجيهي؟ استاني كه قريب يك چهارم نفت صادراتي را تامين مي نمايد، پر اب ترين استان بعد از استان هاي شمالي است،به اندازه 60 كشور جهان گياهان داروئي دارد،پر جاذبه ترين مكان هاي گردشگري را داردو...اما چرا بايد منحوس ترين واژگان فوق را يدك كشد؟ هضم و تفهيم اين معما بسيار دشوار  نيست. براي ورود به بحث علل توسع نيافتگي استان ابتدا لازم است مفهوم توسعه  بيان شود. مفهوم توسعه از جمله مفاهیمی است که پس از جنگ جهانی دوم به صورتی فراگیر مطرح شده و در کشورهای مختلف جهان و در حوزه های گوناگون بسیار مورد توجه سیاستمداران و اندیشمندان قرار گرفته است. از نظر مفهومی، توسعه را مقوله ای ارزشی، پیچیده و چند بعدی می دانند که ارتباط نزدیکی با مفهوم بهبود (Improvement) دارد.

(مایکل تودارو) معتقد است توسعه را باید جریانی چند بعدی دانست که مستلزم تغییرات اساسی در ساخت اجتماعی، طرز تلقی عامه مردم و نهادهای ملی و نیز تسریع رشد اقتصادی، کاهش نابرابری و ریشه کن کردن فقر مطلق است.(ازكيا ،1384)

توسعه در اصل باید نشان دهد که مجموعه نظام اجتماعی، هماهنگ با نیازهای متنوع اساسی و خواسته های افراد و گروههای اجتماعی در داخل نظام، از حالت نامطلوب زندگی گذشته خارج شده و به سوی وضع یا حالتی از زندگی که از نظر مادی و معنوی بهتر است سوق می یابد.

در برخی از تعاریف توسعه به دستیابی به اهدافی از قبیل کاهش فقر، بیکاری و نابرابری تأکید شده و چنین بیان شده است که توسعه در معنای جامع آن مشتمل بر فرآیند پیچیده ای است که رشد کمی و کیفی تولیدات و خدمات و تحول کیفیت زندگی و بافت اجتماعی جامعه و تعدیل درآمد، زدودن فقر و محرومیت و بیکاری، تأمین رفاه همگانی، رشد علمی و تکنولوژی درون زا در یک جامعه را در بر میگیرد.

  نظریه‌پردازان توسعه، عوامل توسعه نیافتگی را به دو دسته عوامل درونی و بیرونی تقسیم می‌كنند كه عبارتند از:

 

     الف  ­- عومل درونی:

             - رشد بی‌رویه جمعیت

           - محدودیت‌های نیروی انسانی ماهر

          - محدودیت‌های ذاتی و ساختی

            - موانع فرهنگی

           -  عدم كارایی در استفاده از كمك‌های تكنیكی كشورهای توسعه یافته

            -  بی‌توجهی به أمر تحقیقات و پژوهش‌های علمی و تكنولوژیك

              - كمبود امكانات مالی، سرمایه و تخصّص

                -  عدم كار‌آیی دولت‌ها

 

      ب­- عوامل بیرونی:

         -رابطه استعماری

        -انقلاب صنعتی

          -برخورد تاریخی

          -تجارت جهاني 

 

 

شايد بيان درد توسعه نيافتگي در استان كهگيلويه وبويراحمد نسبت به بقيه نقاط کشور به عوامل مختلفي از درون و يا از برون مرتبط باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 14:0  توسط دارا کریمی نژاد  | 

بيدار شويم

بيدار شويم

چندين سال مي گذرد

وهمه ديديم

 آنچه نبايد مي شد،شد

وآنچه بايد مي شد،نشد

انصافا:

در بد اخلاقي ها ورذالت ها

شاگردان خوب ماكياول! شده ايم

توسعه نيافتگي و عقب ماندگي فکری

با عث شكستمان شد

گفتمان مدارا واصلاح در برابر

طريقت خشونت و اقتدار

باخت.

آري

در باخت ما هم بي تقصير نبوديم

با فرصت سوزي،تحريم،تمكين

اجازه داديم تا اين بشود.

هان اي هموطن بيدار شو

همراه شو

"كين درد مشترك جدا جدا

درمان نمي شود "

و بخوانيم:

باز باران.......

كريمي نژاد 18 /10/86

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 2:53  توسط دارا کریمی نژاد  | 

رای مردم در کلام امام (ره)

 با قيام انقلابي ملت، شاه خواهد رفت و حكومت دموكراسي و جمهوري اسلامي برقرار مي شود ، در اين جمهوري ، يك مجلس ملي مركب از منتخبين واقعي مردم امور ممكلت را اداره خواهند كرد.(صحيفه نور-ج2-ص255).
 ما خواهان استقرار يك جمهوري اسلامي هستيم و آن حكومتي است متكي به آراء عمومي. شكل نهايي حكومت با توجه به شرايط و مقتضيات كنوني جامعه، توسط خود مردم تعيين خواهد شد.(صحيفه نور-ج2-ص260).
 ممكن است دموكراسي مطلوب ما با دموكراسي هايي كه در غرب هست مشابه باشد،اما آن دموكراسي اي كه ما مي خواهيم بوجود آوريم، در غرب وجود ندارد. دموكراسي اسلام، كاملتر از دموكراسي غرب است.(صحيفه نور-ج3-ص13).
 هيچ ابهامي در اين پيشنهاد كه ملت ايران با رفراندم خود در سراسر كشور مكرر اعلام نموده نيست و نظام حكومتي ايران جمهوري اسلامي است كه حافظ استقلال و دموكراسي است (صحيفه نور-ج3-ص16).
برنامه سياسي ما ابتدا آزادي، دموكراسي حقيقي و استقلال به تمام معني و قطع ايادي دولت هايي كه تصرفاتي در داخل مملكت كرده اند مي باشد(صحيفه نور-ج3-ص96).
 حكومت اسلامي يعني يك حكومت مبتبي بر عدل و دموكراسي و متكي به قواعد و قوانين اسلام(صحيفه نور-ج3-ص268).
 جامعه فردا جامعه ارزياب و منتقد خواهد بود كه در آن تمام مردم در رهبري امور خويش شركت خواهند جست(صحيفه نور-ج3-ص53).
 دموكراسي اين است كه آراي اكثريت معتبر است. اكثريت هر چه گفتند آرايشان معتبر است ولو به ضرر خودشان باشد......خوب باشد، ملت مي خواهد اين طور بكند، به من و شما چه كار دارد؟
خلاف صلاحش را مي خواهد انجام بدهد. ملت راي داده و رايي كه داده متبع است. (صحيفه نور-ج-8ص 247).
 اين ملت و هر ملتي حق دارد خودش تعيين كندسرنوشت خودش را، اين از حقوق بشر است كه در اعلاميه حقوق بشر هم هست، هر كس، هر ملتي خودش بايدتعيين سرنوشت خودش را بكند، ديگران نبايد بكنند. (صحيفه نور-ج-2ص 125).
 ما مي خواهيم مطابق اعلاميه حقوق بشر عمل كنيم، ما مي خواهيم آزاد باشيم، ما در مملكتمان استقلال مي خواهيم، آزادي مي خواهيم (صحيفه نور-ج-2ص 242).
 اسلام بزرگ تمام تبعيض ها را محكوم نموده و براي هيچ گروهي ويژگي خاصي قرارنداده و تقوا و تعهد اسلام تنها كرامت انسانهاست(صحيفه نور-ج10-ص197).
 من به همه اقشار ملت، به تمام عرض مي كنم كه در اسلام هيچ امتيازي بين اشخاص غني و اشخاص غير غني و اشخاص سفيد و سياه، اشخاص مختلف، سني و شيعه، عرب و عجم وترك و غير ترك .... به هيچ وجه امتيازي ندارند (صحيفه نور-ج5-ص237).
 در اسلام مابين اقشار ملت ها هيچ فرق نيست. در اسلام حقوق همه ملت ها مراعات شده است...تمام افراد عالم را بشر مي داند و حق بشري براي آنها قايل است، تمام عالم را به نظر محبت نگاه مي كند(صحيفه نور-ج5-ص241).
شب از نیمه گذشته است، تا آنجا كه توانستم از ميان آثار مكتوب امام (ره) جستجو كردم، در حالي كه مي دانم حكايت همچنان باقي است. براي حسن ختام و تلطيف سخن، به رسم نيكوي هر ايراني به حافظ پناه مي برم تا از زبان او حرف آخر را بشنوم. مثل هميشه گويا و مناسب آمد:

"در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد
عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه اي كرد رخت، ديد ملك عشق نداشت
عين آتش شد ازين غيرت و برآدم زد

عقل ميخواست كزان شعله چراغ افروزد
برق غيرت بدرخشيد و جهان برهم زد

مدعي خواست كه آيد به تماشاگه راز
دست غيب آمدو بر سينه نامحرم زد"

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 1:48  توسط دارا کریمی نژاد  | 

رابطه توسعه سیاسی و فرهنگ

تحقق اصول توسعه سياسى بــدون درنظــر گرفتــن فــرهنــگ مــمكــن نيــســت, از طرفــى ديــررس تريــن درخت ميوهء خلقت, درخت فرهنگ است. جامــعه فرهنگــى, جامعه اى عقلى است. مهم ترين محتواى تربيت فرهنگى, واردكردن عقل و منطق, تدبير و بزرگ منشى, وقار و تحمل و احترام در نظام آموزشى, نظام دولتى و نظام اجتماعى يك جامعه است. جوامعى كه خواسته اند انسان ها را يكسان كنند و يا جوامعى كه آنان را مثلا به نجبا و عامه تقسيم بندى كرده اند هردو به سمت ديكتاتورى كشيده شده اند, از آن گذشته جامعه مى تواند به توسعه سياسى برسد كه شاخص هاى فرهنگى خاص خويش را جهت نيل به توسعه سياسى تبيين و تعيين كند. مهم ترين شاخص فرهنگى توسعه سياسى ارائه حدود و ثغور و مرزهاى فرهنگى منسجم است كه در غير اين صورت عوامل فرهنگى تضعيف كننده توسعه سياسى از قبيل: وجود تفكر افراطى در زمينه هويت فرهنگى جوامع, سياسى كردن فرهنگ و اعتماد به دگماتيزم و رياضت فرهنگى, بر عوامل فرهنگى تقويت كنندهء توسعه سياسى كه ريشه در عقلانيت فزاينده دارند چيرگى مى يابند و آن را به تعويق مى اندازند.  
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 1:14  توسط دارا کریمی نژاد  | 

آزادی و آزادی سیاسی در اسلام

بحث آزادى در يك جامــعه, مــعــرف تــعريــفى اســت كــه آن جامــعــه و نخبگان و مردم آن از انسان, حكومت, از گذشته و از آينده و توسعه يافتگى دارند, بحث آزادى معرف چهارچوبى است كه در آن فضاى فرهنگى و فكرى يك جامعه شكل گرفته است. شاخص هاى مطرح در حلقهء پيچيده آزادى و توسعه يافتگى عبارتند از:
1) عموم مردم جامعه اميد به زندگى داشته باشند.
2) عموم مردم با سيستم دولتى و نخبگان خود احساس راحتى كنند.
3) عموم مردم در يك جامعه سطوح مختلف انتخاب را داشته باشند.
4) دولت نبايد تنها شكل دهندهء فرهنگ اجتماعى باشد.
5) مملكت دارى در يك جامعه مى بايستى مبتنى بر يك نگرش جامعه شناختى باشد (از جانب نخبگان).
6) شاخص ششم اصل پاسخ گويى است.
7) اصل تفكر استقرايى.
اصل آزادى يك نوع تربيت است و فعليت بخشيدن تدريجى به آن زيربناى تحول فرهنگ اجتماعى و فرهنگ اقتصادى است.
بعد از ذكر اين مقدمه مختصر اشاره به آزادى سياسى در اسلام خواهم داشت.
ـ اسلام و آزادى سياسى
در قرآن كريم با اندكى دقت مى توان دريافت كه آزادى از مفاهيمى است كه بارها در آيات و داستان هاى قرآنى بر آن تاكيد شده است.
خداوند متعال مى فرمايد:
فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هديهم الله واولئك هم اولوالالباب بشارت هدايت خداوند به بندگانى است كه ضمن شنيدن اقوال مختلف, قول برتر را مى گزينند. البته واضح است كه شرط انتخاب قول حسن و احسن وجود اقوال مختلف در جامعه, يعنى آزادى بيان و ابراز عقيده است.
اين كه اسلام طرفدار آزادى عقيده است نيز با شواهد قرآنى بسيارى آشكار مى گردد: لااكراه فى الدين قد تبين الرشد من الغى 
مرحوم استاد شهيد مطهرى(ره) با تفكيك فكر و عقيده مى گويد: در اسلام آزادى تفكر است و آزادى عقيده اى كه بر مبناى تفكر درست شده باشد اما آزادى عقيده اى كه مبنايش فكر نيست هرگز در اسلام وجود ندارد. آن آزادى معنايش آزادى بردگى است. 
 در قرآن کریم دعوت به اقامه برهان توسط مخالفان و دعوت به تفكر و جدال احسن, همگى دلالت بر اهميت آزادى بيان, آزادى تفكر و آزادى عقيده در اسلام دارد حضرت على(ع)وقتى كه يكى از افسرانش او را بسيار مى ستايد و مى گويد: من در برابر تو سرتاپا گوش و چشم هستم مى فرمايد: من هرگز اين ستايش ها را نمى پذيرم بلكه دوست دارم آن چه را كه حق مى بينيد آزادانه به من بگوييد, زيرا خود را برتر از آن كه به خطايى دچارشوم نمى بينم. حضرت على(ع)سمبل حكومت آزادانه اسلامى است. او هنگامى كه طلحه و زبير, قدرت مندترين شخصيت هاى بانفوذى كه عليه او توطئه كرده بودند, نزدش آمدند و بر خروج از قلمرو حكومت اجازه خواستند و قصدشان رفتن براى الحاق به دشمن بود به آن ها اجازه داد, زيرا نمى خواست كه به خاطر سياست, آزادى انسان را پايمال كند. اگرچه آزادى در اسلام مفهوم عميق و ژرف و دربرگيرنده فلاح و رستگارى را داراست ولى اسلام هرگز مخالف آزادىهاى سياسى مشروع نبوده است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 0:17  توسط دارا کریمی نژاد  | 

توسعه سياسي

توسعه سياسى به مفهوم نهادينه شدن سياست است. اين توسعه زمانى حاصل مىآيد كه براى تنوعات و پيچيدگى هاى جديدى كه در نتيجهء نوسازى به وجود آمده اند, نهادهايى ساخته شوند كه موجب انسجام و هم بستگى در درون جامعه سياسى شوند. بدين ترتيب بحث توسعه معادل بحث وجدان جمعى دوركهايم است. توسعه سياسى درواقع بعد درمانگر تحولات اجتماعى است در حالى كه نوسازى موجب بيمارى اجتماعى مى شود. توسعه سياسى به دلايل چند بعدى, جامع و شديدا كيفى بودن آن, پيچيده ترين سطح توسعه يك جامعه است. رونالد چيكلوت معتقداست كه نظريات توسعه سياسى را به سه قسمت مى توان تقسيم كرد:
1) آن دسته كه توسعه سياسى را با دموكراسى مترادف مى دانند
2) آن دسته كه بر تغيير و توسعه سياسى تمركز تحقيقاتى داشته اند
3) آن دسته كه به تجزيه و تحليل بحران هاو مراحل تسلسلى توسعه سياسى پرداخته اند.
بايندر معتقداست كه اگر كشورى بخواهد به رشد و توسعه برسد بايد پنج بحران راپشت سر بگذارد. اين پنج بحران عبارتند از: بحران هويت(Identily) بحران مشاركـت ( Ravticitation)بحران نفـوذ (Renetvation) بحران مشروعيـت (Legitimavy) و بحران توزيع (Distribution) او معتقد است كه وجه تمايز كشورهاى توسعه يافته صنعتى, از كشورهاى در حال توسعه در آن توسعه است كه آنان در گذشته به طريقى موفقيتآميز بحران هاى فوق به ويژه بحران هاى هويت و مشروعيت را پشت سر نهاده اند..هانتينگتون مفهوم توسعه سياسى را بر اساس ميزان صنعتى شدن, تحريك و تجهيز اجتماعى, رشد اقتصادى و مشاركت سياسى مورد ارزيابى قرارداده و بر اين اعتقاد است از آن جا كه در فرآيند توسعه سياسى تقاضاهاى جديدى به صورت مشاركت و ايفاى نقش هاى جديدتر ظهور مى كنند, بنابراين نظام سياسى بايد از ظرفيت و توانايى هاى لازم براى تغيير وضعيت برخوردار باشد در غير اين صورت سيستم با بى ثباتى, هرج ومرج, اقتدارگرايى و زوال سياسى روبه رو خواهدشد و امكان دارد پاسخ جامعه به اين نابسامانى ها به شكل انقلاب تجلى كند.
هانتينگتون در نهايت نوسازى سياسى را جريانى در جهت عقلانى شدن اقتدار تمايزى ساختارها و گسترش اشتراك سياسى مى داند. .(پاى) در مجموع افزايش ظرفيت نظام را در پاسخ گويى به نيازها و خواسته هاى مردم, تنوع ساختارى,
تخصصى شدن ساختارها و هم چنين افزايش مشاركت سياسى را لازمه توسعه سياسى مى پندارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 23:39  توسط دارا کریمی نژاد  | 

رابطه توسعه و فرهنگ

توسعه يافتگي، سطحي از فكر است. هر جامعه‌اي، هر قدر كه بيشتر از فكرش استفاده كند و بلوغ فكري بيشري داشته باشد، توسعه يافته‌تر است. هر چقدر انسانهاي يك جامعه، از غريزه به طرف عقلانيت حركت كرده باشند، به همان اندازه، عقل انسان پرورش بيشتري پيدا مي‌كند. اين عقل‌گرايي مي‌تواند جمعي يا فردي باشد. توسعه يافتگي در واقع يك نوع جهان‌بيني است. سه كشور ژاپن، آمريكا و آلمان 65% توليد جهان را در اختيار دارند. اين، حكايت از نوعي جهان بيني و تعريف از زندگي،‌ خود، زمان و تكنيك مي‌كند. توسعه اقتصادي و توسعه سياسي، نتيجه اين نوع جهان‌بيني است.
جامعه‌اي كه به زمان، تكنيك، كارآمدي، وقت‌شناسي، وجدان كاري، و دقت و نوآوري اهميت مي‌دهد، در واقع تعريف ديگري از زندگي دارد نسبت به كسي كه زندگي را عبث مي‌بيند. انسانها با تعاريفشان زندگي مي‌كنند، چه در قالبهاي درحال توسعه و چه در جامعه‌اي توسعه يافته و صنعتي. براي شناخت هر فرد، مؤسسه، دولت ومردمي، ابتدا بايد تعاريف آنها را بشناسيم. اين تعاريف البته معمولاً آشكار نيست؛ مانند فونداسيون يا ستونهاي يك ساختمان، كه مي‌دانيم حتماً وجود دارند، گرچه ديده نمي‌شوند.‌ تمام افكار و اعمال انسانها بستگي به تعاريف آنها دارد. آنچه كار را بسيار دشوار مي‌كند، اين است كه اكثر انسانها از تعاريف خودشان ناآگاهند و با عادات زندگي مي‌كنند. در جامعه‌اي مثل آلمان، اين عادات، صنعتي و توسعه يافته است. توين بي مي‌گويد: «مهمترين كاري كه يك حكومت مي‌تواند انجام دهد، عقلاني كردن عادات جامعه است.» مثلاً اگر كسي از چيزي اطلاع ندارد و مي‌گويد: «نمي‌دانم»، اين‌گونه نيست كه فرد در اين باره فكر كند و بعد اظهار به ندانستن كند، بلكه جامعه به او آموزش داده كه وقتي چيزي را نمي‌داند، به راحتي بگويد: «نمي‌دانم». بين توسعه يافتگي و آزادي رابطه‌اي وجود دارد. تاريخ شوروي نمونه بارز اين قضيه است.
از زماني كه كمونيسم از بين رفت، مردم روسيه خلاقيت بيشتري پيدا كردند و جامعه روس در زمينه هنر، نرم‌افزار،‌ ادبيات و... وارد جهان شد. نمونه ديگر، چين است. اينكه تلقي افراد يك جامعه از همديگر چيست و چگونه درباره هم فكر مي‌كنند، نيز مورد مهم ديگري است. توسعه يك كار جمعي است؛ مثلاً هارموني موجود در ميان مردم ژاپن خود به خود يك نوع سازگاري در انجام كارها ايجاد مي‌كند. بنابراين مهمترين ستون توسعه اقتصادي، سياسي و اجتماعي، نظام باورها، هنجارها و جهان‌بيني و در نتيجه، فرهنگ يك جامعه است. اگر كشوري خيال پيشرفت دارد، بايد ابتدا فرهنگش متحول شود؛ انسانهايش بايد نگاه ديگري به زندگي داشته باشند و تلقي‌شان از زندگي متفاوت باشد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 23:9  توسط دارا کریمی نژاد  |