تبليغاتX
اجتماعیات

اجتماعیات

تحلیل مسایل اجتماعی،فرهنگي ، سیاسی و اقتصادي روز

ادامه دیدگاه ترکیب گرایان :رالف دارندورف و طبقه اجتماع(3-14)

 

دارندورف(Dahrendorf 1959)، در كتاب خود به نام (طبقه و برخورد طبقاتي در جامعه   صنعتي)، مسئله نابرابري در جوامع نوين را تدوين كرده است. وي بر اين باور است كه هيچ يك از برخورد گرايان و كاركرد گرايان نتوانسته اند ماهيت نابرابري و قشربندي اجتماعي در جوامع سر مايه داري و صنعتي نوين را بيان كنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 23:40  توسط دارا کریمی نژاد  | 

ادامه دیدگاه ترکیب گرایان :ژرژ گورويچ و طبقه اجتماعی (2-14)

  

ژرژ گورويچ جامعه شناس فرانسوي روسي الاصل است كه ضمن بررسي نظريه هاي گوناگون در كتاب خود به نام « مطالعاتي درباره طبقه هاي اجتماعي » يكي از جامع ترين نظريه هاي همنهادي را ارائه كرده است. وي بر اين باور است كه براي توضيح مفهوم طبقه هاي اجتماعي، بايد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 23:20  توسط دارا کریمی نژاد  | 

دیدگاه تركيب گرايان :لوید وارنر و پیتریم سوروکین در مورد طبقه اجتماعي،(1-14)

 

برخي از جامعه شناسان بر اين باورند كه هم نهاده ( سنتز) تا اندازه ي زيادي، نتيجه كاربرد روش علمي نوين است. در بيان قشربندي اجتماعي بايد از چندين سنجه استفاده كرد. اين جامعه شناسان بيان مي كنند كه مكتب هاي پيشين، در اساس همه صحيح بوده و هر كدام، بخشي از واقعيت هارا بيان كرده اند. اما جوامع به اندازه اي پيچيده شده اند كه بايد تركيب از اصول را براي قشربندي اجتماعي بكار برد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 19:49  توسط دارا کریمی نژاد  | 

عید غدیربر همه مبارک

 

عید غدیر خم بر همه دوست داران عدالت آزادی،انسانیت مبارک باد.بدون شک علی(ع) متعلق به همه انسانها در همه عصرها است.همان کسی که به مالک اشتر فرمود:ای مالک انسانها یا در دین با تو برادرند،یا در انسانیت با تو برابر،پس با عدالت رفتار کن.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 1:20  توسط دارا کریمی نژاد  | 

ديدگاه سوم: ديدگاه طبقه نوين(2-13)

 

در راه حلي براي مسئله خرده بورژوازي نوين، چنين بيان شد. كه آن دسته از مزد بگيراني كه بيرون از طبقه كارگر قرار مي گيرند، طبقه نويني را تشكيل مي دهند كه حقوق مشخصي جداي از طبقه هاي خرده بورژوازي، كارگران و سرمايه داران قرار دارد. اين ديدگاه ، از سوي افرادي همچون باربارا و جان ارن اريك ارائه شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 20:36  توسط دارا کریمی نژاد  | 

ديدگاه برخوردگرايي و قشربندي اجتماعي (1-13)

 

برخوردگرايان امروزين بر ساخت قشربندي اجتماعي در جوامع كنوني در چند مورد با يكديگر توافق دارند. نخست اينكه همه ي آنها باور دارند كه همه كارگران مزدبگير ساده و صنعتي در اين جوامع از طبقه ي كاگري ( پرولتاريا) هستند. دوم آنكه در جوامع سرمايه داري صنعتي گونه هاي مختلفي از سرمايه داران ( سرمايه داران مالي، صنعتي، تجاري ،… ) وجود دارد كه فزون بر تخصص يابي و جدا شدن از يكديگر از جنبه هايي داراي منافع مشترك نيز هستند. زيرا امروز سرمايه ها در يكديگر آميخته و جدا سازي سرمايه هاي مالي، تجاري وصنعتي بسيار دشوار به نظر مي رسد. سوم اينكه همگي صاحبان مؤسسه هاي خانوادگي، جزو طبقه خرده بورژوازي هستند كه طبقه اي ميان دو طبقه كارگرو سرمايه دار است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 22:51  توسط دارا کریمی نژاد  | 

نظریات تالكوت پارسنزدر مورد طبقه اجتماعی(12)

 

در مقايسه با نظريه هاي ديويس و مور ايده هاي پارسنز بسيار همگاني تر و انتزاعي تر است.

نظريه هاي پارسنز درباره قشزبندي اجتماعي به اندازه اي انتزاعي است كه انجام پژوهش هاي تجربي با آن دشوار به نظر مي رسد. نظريه پارسنز تضادي با نظريه ديويس ومور ندارد، اما نكته ي مورد تأكيد آنها متفاوت است. پارسنز در جستجوي پاسخ اين پرسش نظري بود كه « چگونه جامعه ممكن است؟»

وي در پاسخگويي به اين پرسش به ناهنجارها و ارزشهاي يك جامعه كه معمولاً در فرآيند دراز مدت اجتماعي شدن، جنبه ي دروني يافته اند، رفتار انسان ها را شكل مي دهند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 23:52  توسط دارا کریمی نژاد  | 

نظریات كينگزلي ديويس و ويلبرت مورد مورد طبقه اجتماعی (11)

 

 نخستين نظريه فراگير در زمينه نابرابري و قشربندي اجتماعي از ديدگاه كاركرد باوري، ايده ي معروف به ديويس و مور است كه در سال 1945 ميلادي مطرح شد.

اين نظريه از ديد منطقي مي خواست بيان كند كه چرا تابرابري و قشربندي اجتماعي با داشتن كاركردي مثبت براي جوامع لازم به نظر مي رسد از نظر آنها جامعه همانند ارگانيسمي است كه نيازهاي آن بايد برآورده شوند تا جامعه سالم باقي بماند. در اين ميان يكي از نيازهاي اساسي موقعيت ها يا پست هايي است كه بايد به وسيله افراد ماهر پر شود.

)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 21:48  توسط دارا کریمی نژاد  | 

نظریه موريس هالبواكس در مورد طبقه اجتماعی(10)

 

در ميان ارائه دهندگان كاركرد باوري دوركيم، موريس هالبواكس، مشهورترين و مستقل ترين آنان به شمار مي رود . نظريه ي هالبواكس درباره ي طبقه هاي اجتماعي  بر 6 باور استوار است.(همان)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 21:42  توسط دارا کریمی نژاد  | 

نظریات گوستاو شمولردر مورد طبقه اجتماعی(9)

 

 گوستاو شمولر، اقتصاددان آلماني، در آغاز سده ي بيستم، مفهوم طبقه را با حرف پيوند زده است او مقصود خود از طبقه را چنين بيان مي كند؛ « مقصود من از طبقه، همانا تقسيم جامعه به چندين گروه است…  كه افراد ] و[ يا خانواده هاي داراي شرايط يكسان ]و[ يا مشابه در آنها قرار دارند؛ تملك فرهنگ وحتي غالباً بر اساس حقوق سياسي تشكيل شده اند و هدف از تشكيل آنها انجام يك كار مشترك نيست، بلكه آگاهي يافتن حدي تر، نسبت به اشتراك طبقاتي خويش، تأمين روابط اجتماعي بين خود و دنبال كردن منافع مشترك است.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 21:33  توسط دارا کریمی نژاد  | 

نظريه هاي امروزين جامعه شناسي طبقات (8)

 

اگر قرار باشد كه براساس فرضهاي شيوه اي و ارزشي و با توجه به فراسنجه هاي( پارامترهاي) نظم و برخورد، يك سنخ شناسي درباره نظريه هاي امروزين قشربندي اجتماعي ارائه كنيم مي توان جدول زير را تكميل نمائيم.

جدول سنخ شناسي ديدگاههاي امروزين قشربندي اجتماعي

 

شرح

فرضهاي ارزشي

 

انتقادي

غيرانتقادي

فرضهاي شيوه اي برخورد

نظم

 

برخورد

نظريه هاي كنوني وجود ندارد

كاركردباوري

60-1920 ميلادي

برخوردگرايي

زمان حاضر1970ميلادي

تركيب گرايي

زمان حاضر1960ميلادي

مأخذ: نابرابري و قشربندي اجتماعي – دكتر لهساني زاده


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 22:47  توسط دارا کریمی نژاد  | 

طبقه اجتماعی از دیدگاه ماكس وبر(7)

 

وبر همچون ماركس آلماني است. رويكرد وبر نسبت به قشربندي ريشه در نظريات ماركس دارد، ولي شيوه هاي تشريح قشربندي از نظريات ماركس متفاوت مي باشد. در واقع دو تفاوت اساسي بين نظريات وبر با ماركس وجود دارد.

1)- اول اينكه گرچه وبر ديدگاه ماركس را درباره طبقه كه بنا شده بر شرايط اقتصادي عيني مي داند،  مي پذيرد ولي او فاكتورها يا عوامل وسيعتر و بيشتري را در شكل واردن طبقه مؤثر مي داند و به عوامل بيشتري توجه دارد و بر خلاف نظر ماركس تنها به عامل اقتصادي توجه نمي كند و بر انشقاق وجدايي طبقه اي فقط ناشي از كنترل يا فقدان بر عوامل توليد مدنظر ماركس نيست.

2)- دومين تفاوت نظري كه بين وبر وماركس است اين است كه وبر علاوه بر طبقه در مورد ديگر از موارد قشربندي اجتماعي را جدا نمي كند كه يكي از اين مواد را وبر منزلت (Status ) و ديگري را حزب ( Party) مي نامد. اين دو مورد توضيح داده خواهند شد.نظر ماكس وبر درباره قشربندي اجتماعي مبتني بر توزيع نابرابر قدرت مي باشد و با ساخت تيپهاي ايده عالي به تمايز تحليل بيان اين ابعاد سه گانه قشربندي اجتماعي يعني بعد اقتصادي در طبقه اجتماعي، بعد اجتماعي در منزلت و بعد سياسي در حزب يا ساخت قدرت سياسي متجلي مي داند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 22:10  توسط دارا کریمی نژاد  | 

نظريه ماركس درباره طبقه اجتماعي(6)

 

كارل ماركس اقتصاددان، فيلسوف و سوسياليست آلماني اولين شخص است كه نظريات منسجمي را درباره طبقه اجتماعي در جهت ساختن يك تحليل سيستماتيك از مفهوم طبقه ارائه كرده است. خطوط اصلي نظريه ماركسيستي مشخص است. در اين نظريه طبقات اجتماعي بر اساس رابطه اي كه با وسايل توليد دارند، تملك يا عدم تملك وسايل توليد تعريف مي شوند. (اشرف، احمد، 1346)

بر اساس اين معيار مي توان گفت كه «طبقه گروهي از مردم كه در فرايند توليد از جايگاهي يكسان برخوردارند ومقصود از جايگاه در فرايند توليد دو چيز است. جايگاه فني در فرايند توليد وجايگاه حقوقي در فرايند توليد مي باشد كه دومي خود ناشي از اولي مي باشد.

سرمايه دار در عين حال كه ارباب سازمان كار نيز هست پس در فرايند فني نيز مقام اربابي دارد و چون صاحب وسايل توليد است پس از لحاظ حقوقي نيز در جايگاهي است كه مي تواند ارزش اضافي را از سهم مجموع توليدكنندگان كم كند.» (آرون، 1366)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 0:4  توسط دارا کریمی نژاد  | 

ظریه ابن خلدون در مورد طبقه اجتماعی(5)

ن

يكي از تحليل هاي ابن خلدون با توجه به طبيعت آدمي تحليل وپيدايش حكومت در جامعه انساني است.

به نظر ابن خلدون پيدايش حكومت مسبوق است به پيدايش جامعه . وي مي گويد پيدايش جامعه را نيز مي توان بر اساس طبيعت انسان تعيين كرد. خلاصه اينكه انسان به حكم طبيعت خويش به تعاون انسان هاي ديگر براي تأمين معشيت بهتر و انساني نيازمند است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 0:1  توسط دارا کریمی نژاد  | 

نظريه هاي كلاسيك درباره قشربندي اجتماعي(4)

 

-افلاطون

از زمان افلاطون و ارسطو، تحليل طبقاتي، يك نگرش به مطالعه انساني بوده است.

عدالت بحث محوري در جمهور افلاطون است. بنياد شهر بر طبيعت آدمي، نيازها و نارسائيهاي آن استوار است: « قبلاً گفتيم و اگر به ياد بياوري، بارها و بارها تكرار كرديم كه در شهر ما هركس تنها بايد به يك كار بپردازد و آن كاري است كه سرشت او طبعاً و به بهترين وجه با آن متناسب است.»

جمور افلاطون تصوير يك جامعه طبقاتي است كه تمام ساكنان آن به دو طبقه اصلي :

الف: توده مردم

ب: طبقه پاسداران كه خود به دو گروه فرمانروايان و ياوران تقسيم مي شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 22:17  توسط دارا کریمی نژاد  | 

نظام هاي قشربندي اجتماعي (3)

 

چهار نظام قشربندي اساسي مي توان تشخيص داد: بردگي، كاستي، دسته اي و طبقه اي.گاهي اين نظامها همراه با يكديگر يافت مي شوند: براي مثال، در روم و يونان باستان و جنوب ايالات متحده آمريكا قبل از جنگ داخلي، بردگي در كنار طبقات وجود داشت. (گيدنز، 1381)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 22:14  توسط دارا کریمی نژاد  | 

مفاهيم كليدي در تحليل نابرابری و قشربندي اجتماعي(2)

 

الف- قشر

 مفهوم قشر ( Stratum  ) و قشربندي از علم زمين شناسي گرفته شده است زمين شناسان به وجود لايه هاي ( Layers  ) مختلف فوقاني و تحتاني زمين در يك نقطه معين اشاره دارند. در جامعه انساني هم لايه يا قشربندي ناظر بر سلسله شرايطي است كه گروههاي وسيع اجتماعي با توجه به نابرابري هخايي كه دستخوش آن هستند به صورت و مراتب معيني از يكديگر جدا مي مانند. (انصاري، 1378)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 21:41  توسط دارا کریمی نژاد  | 

نابرابری از دید گاه جامعه شناسی(1)

 

بر آنم تا به پدیده نابرابری از دید گاه جامعه شناسی  بپردازم ،امید وارم که بتوانم در حد امکان با توجه به مطالعات خود که بیشتر در زمینه جامعه شناسی قشرها ونابرابری ها و جامعه شناسی توسعه می باشد مطالبی را برای آن دسته از عزیزانی که به این موضوعات علاقمندند ،بخصوص دانشجویان ودانش آموزان که این حقیر را تشویق به نوشتن می نمایند بنگارم.منتظر نقدها ونظرات عالمانه دوستان هستم.

در طي هزاران سال روياي بسياري از مردان بزرگ تاريخ اين  بوده است كه انسانها بتوانند بصورت برابر زندگي كنند. طبقه اجتماعي آنها را از يكديگر جدا نكنند. از غرور ناشي از ثروت در امان باشند و از عذاب ناشي از فقر ايمن. چرا اين رؤياها حتي در دولتهايي كه اساس كار خود را تساوي قرار داده اند غير ممكن مي نمايد؟ بيش از يكصد سال از زماني كه كارل ماركس مشكل طبقات اجتماعي را با قدرت تمام مطرح كرده است مي گذرد. اما عمر نظريات در مورد منشاء و علت وجودي قشرها و طبقات اجتماعي و چگونگي شكل گيري آنها و آينده قشربندي اجتماعي بسي طولاني است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 9:22  توسط دارا کریمی نژاد  |