وضعیت موجود آموزش و پرورش دردوره ابتدایی همانند فردی است که دچار ضربه مغزی شده است ،در این حالت شخص زنده است ولی هیچ حرکتی ندارد یا حرکت آگاهانه‌ای ندارد یعنی در حالت بیهوشی قرار دارد.
آموزش‌های ارائه شده در مدارس با شیوه کنونی  واقعا ضد توسعه است و پر بی راه نیست اگر بگوییم با این وضعیت  اگرمدارس بسته شوند هرچند مشکلات اجتماعی به وجود می‌آید ولی در عوض فرهنگ توسعه‌ای کشور‌ بالاتر خواهد رفت، چراکه این نحوه آموزش در مدارس کنجکاوی فطری بچه‌های ما را می‌کشد.
داگلاس نورث - برنده جایزه نوبل 1993 نیز در مورد اهمیت جایگاه آموزش ابتدایی چنین گفته است:"برای درک اینکه آیا جامعه‌ای در آینده به توسعه دست پیدا می‌کند به جای بررسی فناوری‌های آن جامعه که از ظواهر توسعه است باید میزان خلاقیت، پرسشگری، تحرک، روحیه کار جمعی و تنوع‌طلبی کودکان آن کشور را سنجید. اگر می‌خواهید ببینید کشوری‌ توسعه‌یافته‌ است‌ یا نه‌ به‌ کارخانه‌ها و صنایع‌ آن‌ نگاه‌ نکنید، کافی‌ است‌ سری‌ به‌ مدارس‌ آن‌ بزنید که‌ اگر محیط‌ آن‌ آموزشی‌ و روشهای‌ آموزشی‌ آنان‌ محیطی‌ آرام‌، خلاق‌ و نوآورانه‌ بود بدانید نسلی‌ که‌ درحال‌ تربیت‌ است‌ می‌تواند در آینده‌ جامعه‌ را با خلاقیت‌ و نوآوری‌ خود توسعه‌ بخشد. برای فهم اینکه کشوری توسعه یافته یا در حال توسعه است. نیازی به اندازه گیری درآمد ملی یا سرانه نیست. کافی است به دبستانها برویم و به روان شناسی آموزش کودکان توجه کنیم نطفه های توسعه در دبستانها بسته می شوند. نه در آزمایشگاه ها. این انسانها هستند که سرمایه را بارور، فن آوری را ابداع و طبیعت را تسخیر می کنند. لذا انسانی قدرت خلاقیت و نوآوری دارد که شخصیت او در دوران کودکی با این مفاهیم خو گرفته باشد. کودکی که فقط آموخته است تقلید کند، چشم بگوید، منفعل باشد، ساکت بماند ، چگونه می تواند در عرصه تولید، دانش و فن آوری، پیشتاز خلاق، نوآور و مرزشکن باشد؟ سرمایه های ما در چاههای نفت یا در یانک ها نیست. سرمایه های ما در دبستان ها نشسته اند، با آنان چه کنیم
زنده یاد حسین عظیمی  ارانی اقتصاد دان گفته: "در آکسفورد استاد دانشگاه بودم. آن‌ها عنوان می‌کردند که اگرچه شما استاد دانشگاه هستید ولی اگر بخواهید معلم ابتدایی بشوید باید آموزش‌های ویژه ای ببینید چرا که دوران ابتدایی اصلاً دنیای دیگری است. باید از این ذهنیت که اهمیت تحصیل از مدارس متوسطه شروع می‌شود، خارج شویم؟مدرسه ابتدایی را باید به مثابه یک جامعه نمونه مورد توجه قرار داد، یعنی مدرسه باید یک جامعه نمونه باشد و در این جامعه نمونه ترس نباید باشد، مسئولیت پذیری علمی باید تقویت شود، حسابگری باید تقویت شود، ارزش واقعی کار باید درک شود، برابری واقعی انسان‌ها باید آموزش داده شود، ضرورت رعایت حقوق دیگران باید یاد داده شود و ... وقتی می‌گوییم آموزش ابتدایی، از این واژه مفهوم "بدوی"، "ساده" و "اولیه" به ذهنمان می‌رسد، در حالی که باید اسم این آموزش‌ها مفاهیمی مانند " اجتماعی شدن"، "بنیان"، "محور"، "اساس" و "پایه" و ... را به ذهنمان برساند... ما باید مدارس پایه را تبدیل به محیط‌هایی کنیم که وقتی بچه واژه‌هایی مثل معلم، مدرسه، کتاب، علم و ... را می‌شنود مثل این است که واژه‌هایی مانند گل، بهار، طراوت، زیبایی و مادر را می‌شنود.
بدون شک اگر بگویند اولویت اساسی و حقوق مسلم ما کدام است باید گفت ؛آموزش ، آموزش ،آموزش.
آورده اند بعد از جنگ دوم جهانی که ژاپن به سختی شکست خورد ،مردم با پس انداز اندکیشان  و دولت با وامهای اعطایی و با کمک هم فقط و فقط مدرسه ساختند و نتیجه این شد که هم اینک ژاپن ؛ژاپنی شده که به کشوری فراتوسعه یافته تبدیل شده است.می توان  گفت شاهراه توسعه از آموزش و پرورش می گذرد و کلید این  توسعه در دست معلمان ابتدایی است،آنهم معلمانی که با انگیزه  و با استعداد شغل معلمی را انتخاب کرده اند نه از بد حادثه به این حرفه پناه آورده اند. به یاد می آورم  در دوره راهنمایی دهه شصت، پزشکی هندی در منطقه ما بود، در هفته مشاغل از او سئوال کردیم چرا پزشکی را انتخاب کردید؟ گفت متاسفانه سه بار تربیت معلم امتحان دادم قبول نشدم در نهایت پزشکی را انتخاب نمودم.حالا راز پیشرفت هند را در توسعه علمی متوجه می شوم.