منطق فازی

                                                          

مقدمه :

همواره این دل مشغولی برای جامعه شناسان تجربی وجود داشته که چگونه ایده های نظری را با متدهای عملی همراه و همگان سازند ، به گونه ای که کمترین لطمه به اصالت ایده ، از یک طرف ، و دقت متد ، از طرف دیگر وارد شود . شاید بتوان یکی از راههای دست یابی به این هدف را همانطور که وبر می گوید ، صراحت بخشیدن عقلانی و منطقی (منطق صوری) به مفاهیم اندیشیده شده دانست . اما مفاهیم علمی هر چقدر تدقیق و تصریح شوند حداکثر می توانند در قالب تعاریفی دقیق و در نهایت متغیرهایی زبانی ارائه گردند . به این ترتیب هنوز ساز و کار تبدیل چنین مفاهیم و متغیرهایی به متدهای دقیق برآمده از منطق صوری و ریاضی بسیار مبهم است . بعبارت دیگر روشهای تبدیل ادراک کیفی به سنجش کمی را می توان یکی از چالشهای بزرگ پیش روی جامعه شناسان تجربی دانست . می توان گفت که پژوهشگران جامعه شناسی تجربی بر اساس دیدگاه روش شناختی خود بر دو قطب پژوهشی متمرکز شده اند ، از یک طرف پژوهش هایی بر محور متغیر (روشهای کمی) و از طرف دیگر ، پژوهش هایی بر محور مورد (روشهای کیفی) . روش منطق فازی از یک طرف معتقد به پرنشدن شکاف پهناور میان دو عرصه پژوهشی یاد شده است و از طرف دیگر با اتخاذ رهیافتی مبتنی بر شناخت تنوع در میان موارد محدود ، مدعی است که می تواند پلی میان این دو سنت جامعه شناسی باشد . رهیافت مبتنی بر شناخت تنوع با تکیه بر منطقی دیگرگون (منطق فازی) متکی بر نظام فلسفی و معرفت شناسی جدید بوده و به تبع آن بر روش شناسی ، روشها و تکنیک های متفاوتی نسبت به دو رهیافت دیگر تکیه کرده است . (چاوشیان و ستوده چوبری، 1385: 8)

سیستمهای فازی امروزه در طیف وسیعی از علوم و فنون کاربرد دارند . از کنترل پردازش سیگنال ، ارتباطات ، ساخت مدارهای مجتمع و سیستمهای خبره گرفته تا بازرگانی ، پزشکی و دانش اجتماعی (تشنه لب و دیگران ، 1378: 8).

 

تاریخچه منطق فازی :

تئوری فازی بوسیله پروفسور لطفی زاده در سال 1965 در مقاله ای بنام مجموعه های فازی معرفی گردید .....

ادامه نوشته

مدیریتی «غازیم » آرزوست !


آیا وقت آن نرسیده است که؛ مدیریت «بوفالویی» استان را به مدیریت «غازی» تبدیل نماییم؟

دولتها می آیند و می روند ،مدیران اجرایی استان تغییر می کنند ،اما صورت مساله همچنان پابرجاست. مساله این است استان کهگیلویه و بویراحمد که قریب یک چهارم نفت صادراتی را تامین می نماید، پر آب ترین استان بعد از استان های شمالی ، به اندازه ۶۰ کشور جهان گیاهان داروئی ، پر جاذبه ترین مکان های گردشگری و بالاتر از همه دارای نیروهای انسانی نخبه بوده اما همچنان  پیشوند محرومترین استان را یدک می کشد.براستی چرا این مساله حل نمی شود؟فارغ از تاثیر عوامل تاریخی،سیاسی،اجتماعی،فرهنگی و طبیعی بر توسعه نیافتگی استان ،به نظر می رسد شیوه مدیریت و اداره نمودن استان  که مربوط به یک دوره خاص هم  نیست در این توسعه نیافتگی سهم عمده ای دارد.گرچه شاید دور از انصاف باشد که ما عملکرد مثبت برخی افراد و دوره ها را نادیده بگیریم ولی باید گفت «کفاف کی کند این جرعه به مستی ما».چه بسیار دیده و شنیده ایم ، افرادی که به محض نشستن بر  صندلی ریاست ،هم حرف خوب زنند و هم خوب حرف می زنند ولی «دو صد گفته چون نیم کردار نیست» زیرا چه حاجت به بیان است وقتی توسعه نیافتگی مان عیان است.

پرسش این است آیا شرایط  حاکم براستان (فرهنگی،سیاسی و تاریخی،اقتصادی) مدیران را ناکارآمد می کند یا

مدیران انتصاب شده شرایط و ویزگیهای لازم  (اصل شایسته سالاری ) را برای مدیریت  نداشته اند؟

با نگاهی گذرا به روند میریت استان از گذشته تا به امروز،هردو عامل را در این ناکار آمدی به وضوح می بینیم.

متاسفانه عناصری توسعه ستیز همچون:تقدیرگرایی،آخرت گرایی،قومیت گرایی،گروه گرایی، خشونت طلبی ، درگیری و نزاعهای دسته جمعی، جو گیری، زود عصبانی شدن، عدم تحمل و مدارا نسبت به هم، کتمان کردن حقایق، کم تدبیری، به ملایم ترین نقدها، عکس العملهای کهکشانی نشان دادن در قضاوت نسبت به افراد خیلی انصاف نداشتن، سیاه و سفید دیدن...زمینه ساز جلوس مدیرانی بوده که سالیان سال بر گرده این مردم سوار بوده اند. تاریخ تحولات استان گواه آن است که ،چه  بسا مدیرانی غیر بومی بر این استان حکمرانی نمودند که کمترین شایستگی را برای این مهم نداشته اند،و چه زمانی  که برخی مدیران بومی  هم روی آنها را سفید نمودند. وامدار بودن مدیران به جریانات سیاسی و اشخاص ذی نفوذ در کنار نبود ویژگیهای فردی همچون: علم و دانش،تجربه و تخصص و تعهد،انگیزه ،جسارت در تصمیم گیری  و خلاقیت ،در این ناکار آمدی اثر گذار بوده است.شاید مطلب زیر بیشتر بتواند خوانندگان را با تحولات و شیوه مدیریتی حاکم بر استان ما آشنا نماید:

"جین بلانکو" در کتاب "پرواز بوفالوها" ویژگیهای اجتماع بوفالوها و غازها را به این شکل توصیف می کند:

ویژگی بوفالوها:

- آنها به یک رهبر پای بند و وفا دارند و همه پیروند و تابع.

- آنها درست همان کاری را می کنند که به آنها دستور داده شده است.

- آنها هرگز سوال نمی کنند و فقط پیروی می کنند.

- بوفالوها منتظر دستور می شوند و تا دستور نرسد، هیچ کاری نمی کنند و هیچ جایی نمی روند.

- هیچ کس جای دیگری را پر نمی کند و جلو نمی افتد و مسئولیت نمی پذیرد.

ویژگی غازها:

- هر غاز به هنگام پرواز دسته جمعی، احساس مسئولیت می کند .

-هر غاز فقط پیروی محض نمی کند و وضع خود را در راه می سنجد و به تصمیمی که باید بگیرد ،فکر می کند .

- هرغاز مسیر پرواز گروه را می داند .

- رهبری و جلودار بودن نوبتی است .

- هر غاز، زمان جلودار بودن، در نوک پرواز قرار گرفتن و هدایت گروه را خود انتخاب می کند .

-همه غازها تمایل به پذیرش مسئولیت و جلودار بودن و رهبری دارند.

-غازها در طول پرواز مراقب یکدیگر هستند .

-بررسی ثابت کرده است که اگر غازها مسیری را گروهی بپیمایند، 70 درصد بیشتر از آن مسافتی را که انفرادی می توانند طی کنند، می پیمایند .

بلانکو می گوید بعد از این تحقیقات به داخل شرکت خود برگشتم و به همه همکارانم دستور پرواز دادم و از آنها خواستم که از امروز غازهایی باشند که هم خود از پروازشان لذت ببرند و هم من سازمان کمال یافته تر و آسوده تری را اداره کنم. آری من به آنها  اختیار و آزادی پرواز دادم و گفتم بوفالوهای من پرواز کنید. غافل از اینکه بوفالوها نمی توانند پرواز کنند. به خود گفتم بلانکو سازمان تو، یک سازمان بوفالویی است. مگر خود تو این طور نخواستی که همکارانی مطیع و فرمانبردار بی چون و چرا داشته باشی که به دست و دهان تو نگاه کنند. پس اگر غیر از این می خواهی، خود تو اول باید تغییر کنی وبه خود گفتم: من باید تغییر کنم. دیدگاه من باید تغییر کند. من باید بوفالوها را تبدیل به غاز کنم، طبيعت آنها را تغيير بدهم، با آموزش، پرورش، رشد، ايجاد انگيزش، روحيه، اختيار، مسؤوليت،‌ اعتماد، صداقت و ...
(نقل از كتاب نقش دل در مديريت، نوشته مجتبی كاشانی)

امید است مدیران امروزی و آینده استان با درک این گفته امام علی (ع) «الفُرصَه تمُّر مرِّ السَحاب فانتَهِزوا فُرَصَ الخَيّر» (نهج‌البلاغه فيض، ص 1086)

 «فرصت مانند ابر از افق زندگي مي‌گذرد، مواقعي كه فرصت‌هاي خيري پيش مي‌آيد غنيمت بشماريد و از آن‌ها استفاده كنيد»

برای نیل به مقصود مدیران باید دارای فلسفه و رسالتی روشن  بوده ودر فراگیری از گذشته و تاریخ که بزرگترین معلم انسان است همت گمارند.

به خرد جمعی اهتمام نموده و به وحدت میان نظر و عمل پایبند باشند  و توجه داشته باشندکه خوب بودن یک فرد نشان این نیست که آن فرد مدیر خوبی هم هست. مدیر خوب کسی است که ارزش های والای خود را کاربردی می کند و نتیجه آن را در سازمان و میدان عمل پیدا می کند.

مردم را به عنوان ارزشمند ترین عامل در رضایت از سازمانهای زیر دست خود بدانند.مدیران باید همت کنند و وقت بگذارند و سعی کنند تا مشکلات مردم را در سریعترین زمان ممکن حل نمایند.

و در نهایت وقتی از مدیریت کنار رفتند،بدانند چه سهمی در توسعه استان داشتند.

آموزش و پرورش  دوره ابتدایی درکما



وضعیت موجود آموزش و پرورش دردوره ابتدایی همانند فردی است که دچار ضربه مغزی شده است ،در این حالت شخص زنده است ولی هیچ حرکتی ندارد یا حرکت آگاهانه‌ای ندارد یعنی در حالت بیهوشی قرار دارد.
آموزش‌های ارائه شده در مدارس با شیوه کنونی  واقعا ضد توسعه است و پر بی راه نیست اگر بگوییم با این وضعیت  اگرمدارس بسته شوند هرچند مشکلات اجتماعی به وجود می‌آید ولی در عوض فرهنگ توسعه‌ای کشور‌ بالاتر خواهد رفت، چراکه این نحوه آموزش در مدارس کنجکاوی فطری بچه‌های ما را می‌کشد.
داگلاس نورث - برنده جایزه نوبل 1993 نیز در مورد اهمیت جایگاه آموزش ابتدایی چنین گفته است:"برای درک اینکه آیا جامعه‌ای در آینده به توسعه دست پیدا می‌کند به جای بررسی فناوری‌های آن جامعه که از ظواهر توسعه است باید میزان خلاقیت، پرسشگری، تحرک، روحیه کار جمعی و تنوع‌طلبی کودکان آن کشور را سنجید. اگر می‌خواهید ببینید کشوری‌ توسعه‌یافته‌ است‌ یا نه‌ به‌ کارخانه‌ها و صنایع‌ آن‌ نگاه‌ نکنید، کافی‌ است‌ سری‌ به‌ مدارس‌ آن‌ بزنید که‌ اگر محیط‌ آن‌ آموزشی‌ و روشهای‌ آموزشی‌ آنان‌ محیطی‌ آرام‌، خلاق‌ و نوآورانه‌ بود بدانید نسلی‌ که‌ درحال‌ تربیت‌ است‌ می‌تواند در آینده‌ جامعه‌ را با خلاقیت‌ و نوآوری‌ خود توسعه‌ بخشد. برای فهم اینکه کشوری توسعه یافته یا در حال توسعه است. نیازی به اندازه گیری درآمد ملی یا سرانه نیست. کافی است به دبستانها برویم و به روان شناسی آموزش کودکان توجه کنیم نطفه های توسعه در دبستانها بسته می شوند. نه در آزمایشگاه ها. این انسانها هستند که سرمایه را بارور، فن آوری را ابداع و طبیعت را تسخیر می کنند. لذا انسانی قدرت خلاقیت و نوآوری دارد که شخصیت او در دوران کودکی با این مفاهیم خو گرفته باشد. کودکی که فقط آموخته است تقلید کند، چشم بگوید، منفعل باشد، ساکت بماند ، چگونه می تواند در عرصه تولید، دانش و فن آوری، پیشتاز خلاق، نوآور و مرزشکن باشد؟ سرمایه های ما در چاههای نفت یا در یانک ها نیست. سرمایه های ما در دبستان ها نشسته اند، با آنان چه کنیم
زنده یاد حسین عظیمی  ارانی اقتصاد دان گفته: "در آکسفورد استاد دانشگاه بودم. آن‌ها عنوان می‌کردند که اگرچه شما استاد دانشگاه هستید ولی اگر بخواهید معلم ابتدایی بشوید باید آموزش‌های ویژه ای ببینید چرا که دوران ابتدایی اصلاً دنیای دیگری است. باید از این ذهنیت که اهمیت تحصیل از مدارس متوسطه شروع می‌شود، خارج شویم؟مدرسه ابتدایی را باید به مثابه یک جامعه نمونه مورد توجه قرار داد، یعنی مدرسه باید یک جامعه نمونه باشد و در این جامعه نمونه ترس نباید باشد، مسئولیت پذیری علمی باید تقویت شود، حسابگری باید تقویت شود، ارزش واقعی کار باید درک شود، برابری واقعی انسان‌ها باید آموزش داده شود، ضرورت رعایت حقوق دیگران باید یاد داده شود و ... وقتی می‌گوییم آموزش ابتدایی، از این واژه مفهوم "بدوی"، "ساده" و "اولیه" به ذهنمان می‌رسد، در حالی که باید اسم این آموزش‌ها مفاهیمی مانند " اجتماعی شدن"، "بنیان"، "محور"، "اساس" و "پایه" و ... را به ذهنمان برساند... ما باید مدارس پایه را تبدیل به محیط‌هایی کنیم که وقتی بچه واژه‌هایی مثل معلم، مدرسه، کتاب، علم و ... را می‌شنود مثل این است که واژه‌هایی مانند گل، بهار، طراوت، زیبایی و مادر را می‌شنود.
بدون شک اگر بگویند اولویت اساسی و حقوق مسلم ما کدام است باید گفت ؛آموزش ، آموزش ،آموزش.
آورده اند بعد از جنگ دوم جهانی که ژاپن به سختی شکست خورد ،مردم با پس انداز اندکیشان  و دولت با وامهای اعطایی و با کمک هم فقط و فقط مدرسه ساختند و نتیجه این شد که هم اینک ژاپن ؛ژاپنی شده که به کشوری فراتوسعه یافته تبدیل شده است.می توان  گفت شاهراه توسعه از آموزش و پرورش می گذرد و کلید این  توسعه در دست معلمان ابتدایی است،آنهم معلمانی که با انگیزه  و با استعداد شغل معلمی را انتخاب کرده اند نه از بد حادثه به این حرفه پناه آورده اند. به یاد می آورم  در دوره راهنمایی دهه شصت، پزشکی هندی در منطقه ما بود، در هفته مشاغل از او سئوال کردیم چرا پزشکی را انتخاب کردید؟ گفت متاسفانه سه بار تربیت معلم امتحان دادم قبول نشدم در نهایت پزشکی را انتخاب نمودم.حالا راز پیشرفت هند را در توسعه علمی متوجه می شوم.

3معیار برای تشخیص جامعه موفق


1-نظم،از شکل ظاهری هر جامعه ای متوجه نظم می شویم ،مثلا ورودی شهر،ترافیک ،مبلمان شهری و.. 2-کنترل درونی بیش از کنترل بیرونی باشد.تعداد پلیس،زندان،پاسگاه،پرونده دادگاهی و..نشان دهنده میزان کنترل بیرونی است.
3- جامعه ای که در آن سهم پاداشها بیشتر از تنبیه باشد.

چگونه می توان کنترل درونی را نهادینه نمود؟با خانواه سالم و مدرسه مطلوب و مذهب آزادی بخش و آگاهی بخش می توان کنترل درونی(وجدان) را نهادینه کرد.


ما مجبوریم که امیدوار باشیم


هر روز خورشيد بر پهنهء آسمان تكرار مي‌شود و روزي نو آغاز مي‌شود. زندگي همين تكرارهاست و به تعبير اسلاووي ژيژك فيلسوف بزرگ اسلووني در كتاب «رخداد »بزرگ‌ترين خلاقيت همين تكرار است.» خلاقيتي كه به ويژه كودكان آن را به خوبي مي‌فهمند و آن چيزي را كه دوست دارند بار ديگر مي‌خواهند. جنبش‌هاي سياسي كه نمايندهء اميد به آرمان‌هاي بزرگ بشري هستند در جامعه‌هاي بشري هر كدام در يك موقعيت زماني پيدا مي‌شوند و اگر از اقبال برخوردار باشند در مقاطعي پيروز مي‌شوند و در مقاطعي نيز شكست مي‌خورند مانند ديگر كنش‌هاي بشري مثل عشق،اما آن اميد جريان‌ساز كه از حقيقت آرمان و عشق مي‌گويد همواره زنده است و چون خورشيد بر پهنهء‌آسمان زندگي تكرار مي‌شود، چرا كه اميد و عشق هميشه زنده‌اند بي‌هيچ شكستي.آدم‌هاي مايوس كه فاقد خلاقيت و اساساً نيروي زندگي هستند بدبينانه هر حركتي را با يأس خود محكوم مي‌كنند اما انسان‌هاي اميدوار و جريان‌ساز با عنايت به اين‌كه بار ديگر خورشيد بر آسمان قرار گرفته است پاي به عرصه مي‌گذارند و عمل مي‌كنند.ذهن خلاق و روشن، ذهني است كه همچون خورشيد وجود خود را منوط به هستي مي‌داند پس بر پهنهء آسمان زندگي هر روز طلوع مي‌كند.امروز، روزي ديگر است و بايد با اميد، حركتي ديگر را سامان داد. هر چند كه بايد ديروز را مورد نقد و بررسي قرار داد اما همواره نبايد اكنون و حال را از ياد برد ،پس مجبوریم که امیدوار باشیم چون به اندیشه ، فکر و راه خویش ایمان داریم.