در همنهاد سازي ماهيت مسئله بايد از نوع مورد پژوهش وشناخت قرار گيرد. براي دوباره سازي مفهوم قشربندي اجتماعي بايد مفاهيم كليشه اي را به مفاهيم تغيير پذيري انتقال داد. به ديگر سخن بايد شناخت در دو بي نهايت« هست» و«نيست»را به شناخت درجه اي تبديل كرد. از سوي ديگر مفاهيم مركب بايد به اجزاي تشكيل دهندة خود تعميم يابد. امرزه درصد زيادي از پژوهش هاي انجام شده در زمينه قشربندي اجتماعي بر پايه ديدگاه هاي همنهادي يا تركيبي است. درواقع نظريه هاي همنهاد ديدگاه      غير انتقادي برخوردي را به نمايش مي گذارند. از ديد آنها تضاد وبرخورد جنبه هاي فراگير انسان ها وجوامع بوده وبه شرايط اقتصادي، محدود نمي شود. انسان ها در جنبه هاي گوناگون زندگي اجتماعي با يكديگرتضاد دارند و براي شناخت نابرابري و قشربندي اجتماعي بايد با ديدي فراگيرتر و بازتر به مسئله قدرت و برخورد پرداخت. با شناخت تضادها و برخوردها    مي توان نابرابري و استثمار را در جامعه كاهش داد. در ميان انسان شناسان وجامعه شناسان تعداد زيادي نظريه پرداز و پژوهشگر باديدگاه همنهادي ديده مي شوند ما در اينجا شاخص ترين آنها مطرح مي شود.

 لويد وارنر

 لويد وارنر(Warner 1949) انسان شناس معروف آمريكايي يكي از پيشگامان استفاده از   نظريه هاي همنهادي در بيان قشربندي اجتماعي است. از ديد وي دو يا چند قشر اجتماعي كه بر پايه باور افراد اجتماع به وسيله آنان در پايگاه هاي اجتماعي برترو فروتر، گروه بندي      شده اند. طبقه را شكل مي دهد. براي ورود به هر طبقه بايد در كنش هاي روياروي شركت كرد تا مورد پذيرش ديگر اعضاي گروه واقع نشد.

وارنر، نخست يك تقسيم بندي شش لايه اي براي طبقه هاي اجتماعي ارائه مي كند: 1- بالاي بالا         2- بالاي رو به پايين   3-  متوسط روبه بالا 4- متوسط رو به پايين  5- پايين رو به بالا                 6- پايين پايين.

اما بر اين باور است كه بسياري از موارد فقط پنج قشر ديده مي شود. براي نمونه دو قشر بالايي، يكي مي شوند. وي سرانجام به يك تقسيم بندي سه لايه اي به شرح زير مي رسد:

1-سطح افراتر از مردم معمولي كه همان اقشار بالايي ومتوسط رو به بالاست.

2- سطح مردم معمولي كه اقشار متوسط روبه پايين وپايين روبه بالا را در برمي گيرد.

3- سطح پايين تر از مردم معمولي كه به معني قشر پايين پايين مي باشد.

از ديد وارنر اين اقشار واقعاً به طور جداگانه وجود داشته وعيني هم مي باشند. منزلت هر قشري به وسيله ي اعضاي جامعه تعيين مي شود. سازه ي اقتصادي يكي از سازه هاي اساسي تعيين منزلت اجتماعي است، اما كافي نيست كنترل اجتماعي، در دست طبقه هاي بالاست. به طور كلي از ديد وارنر اعضاي يك خانواده همه عضو يك طبقه هستند.

در مجموع ايرادهايي بر تقسيم بندي وارنر وارد است. نخست اينكه طبقه وقشر را باهم درآميخته است. دوم اينكه نتايج بررسي يك ديار وشهر آمريكايي شايان تعميم نيست.

 سوم اينكه اگر طبقه ها پديده هايي عيني هستند وجود آنها نبايد به ارزش گذاري مردم بستگي داشته باشد.

 پيتريم سوروكين  

سوروكين(Sorokin 1959) جامعه شناس آمريكايي روسي الاصل از نخستين جامعه شناساني است كه با ديدي همنهادي به مسئله ي طبقه هاي اجتماعي پرداخته است وي در كتاب معروف خود به نام « تحرك اجتماعي وفرهنگي» اصولي از دو مكتب كاركردي و برخوردي را باهم تركيب كرده است.(خدابنده لو،1372) سوروكين براي اينكه بداند طبقه چيست در پي آن است. كه طبقه چه چيزفايي نيست. در ديد وي طبقه مجموعه ي سازه اي از افرادي با ويژگي مشخص نيست همچنين مجموعه اي از افرادي نيست كه بدون در نظر گرفتن سن، جنس و بايسته ي به هم شباهت دارند. طبقه همان قشرهاي اجتماعي نيست طبقه گروه بندي هاي يك كاركردي هم نيست. در بيان سنجه هاي طبقه اجتماعي از ديد سوروكين طبقه ها گروه بندي هايي با    ويژگي هاي زير هستند:

1- از نظر حقوقي بر روي همگان باز هستند اما عملاً نيمه بسته اند پس مفهوم طبقه با            « كاست» يكي نيست.

2- طبقه مبتني بر همبستگي است يعني افراد عضو آن به دليل پايگاه حرفه اي، اقتصادي وحقوقي با هم همبسته اند.

3-طبقه هاي پديده هاي عادي هستند يعني موقعيت اجتماعي از نوع كار تأثير مي پذيرد.

1-طبقه ها با هم در تضاد يا رويارويي هستند برخي از طبقه ها باهم داراي تضاد منافع هستند.

2- طبقه ها تا اندازه اي سازمان يافته و يا نيمه سازمان يافته اند.

3- طبقه ها تا اندازه اي از يكپارچگي آگاه هستند يعني آگاهي طبقاتي دارند.

4- طبقه ها از مختصات جامعه ي غربي سده هاي 18و19و20 به شمارمي روند. يعني تا پيش از سده ي هجدهم طبقه اي نبوده و فقط پايگان وجود داشته است.

5- طبقه ها بيانگرگروه هاي چند كاركردي هستند.

 در اينجا، سوروكين، تداخل پيوندهاي حرفه اي با وضعيت اقتصادي و موقعيت حقوقي را به نمايش مي گذارد. از ديد سوروكين افرادي با كار، موقعيت وحقوقي يكسان ( هم طبقه) از نظر جسمي، فكري، اخلاقي، رفتاري مانند هم مي شوند.

مزاياي نظريه سوروكين چنين برشمرده شده است: نخست اينكه فزون بر تلاش براي يافتن چندين سنجه به منظور درك پديده ي طبقه هاي اجتماعي هرگونه فلسفه تاريخي و موضع گيري آييني، سياسي وارزشي را از نظريه ي طبقه هاي اجتماعي خويش حذف كرده است. دوم آنكه تضاد طبقه هاي با مراتب مسلكها و كاست ها بنحوي نشان داده شده است. سوم اينكه وجود طبقه ها ويژه ي برخي از انواع اجتماعي كلي دانسته است. چهارمين نكته آنكه طبقه دربرگيرنده ي چيزي فراتر از سازمان اجتماعي است. سوروكين عناصر كم و بيش پذيرفتني نظريه ي خويش را از ديدگاه هاي پيشين گرفته است اما نتوانسته تركيب مناسبي از آنها بوجود آورد.

كاستي هاي نظري هاي وي عبارت اند از:

1-منظور او از گروه بندي ها روشن نيست.

2- در نظريه سوروكين دسته بندي ويژه ي گروه بندي ها ديده نمي شود.

3- از ديد وي همبستگي پديده اي عادي است.

4- تضاد طبقه ها كمك زيادي به سوروكين نمي كند زيرا اين سنجه ها به  درجه هاي متفاوت در ديگر گروه بندي هاي غير طبقه ( حرفه ها، صنف ها، خانواده هاو… ) نيزوجود دارند.

5- استناد به آگاهي طبقاتي نمي تواند براي سوروكين مفيد باشد زيرا وي  درباره ي گروهي بودن يا نبودن اين توضيحي نمي دهد. همچنين او درباره   وجه تميز آگاهي طبقاتي از آگاهي ديگر گروه بندي ها ونه كفايت و محدوديت هاي ذاتي اين آگاهي چيزي نمي گويد.

1- محدود ساختن بايسته هاي طبقاتي اجتماعي به حرفه و و ضعيت اقتصادي و درجه اجتماعي، به هيچ وجه درست نيست. زيرا بخش بزرگي از اعضاي طبقه ها دخالتي در توليد ندارند ( مانند فرزندان كم سن وسال وافراد مسن)

2- بر خلاف نظر وي طبقه ها چند كاركردي نيستند بلكه فرا كاركردي                           مي باشند.