ادامه دیدگاه ترکیب گرایان :ژرژ گورويچ و طبقه اجتماعی (2-14)
1- جاي طبقه ها در دنياي گروه بندي ها تعيين شود.
2- رابطه طبقه با گروه هاي دروني مشخص شود.
3- رابطة طبقه با ديگر گروه بندي هاي خارج از آن مشخص شود .
4- رابطه طبقه با ساخت اجتماعي حاكم بر آن روشن شود.
5- رابطه طبقه با روابط اجتماعي تعيين شود.
گورويچ، سپس. تعريفي اوليه را از طبقه ها ارائه مي دهد:
“طبقه هاي اجتماعي ،گروه بندي هاي خاص پديده اي و دورادوري هستند كه فرا كار كردي بودن، گرايش شديد به ساخت پذيري،مقاومت در برابر نفوذ جامعه كل و نا همگرايي اساسي نسبت به يكديگر، از خصايص ذاتي آنهاست.”(لهسايي زاده،1377)
از اين تعريف دو نتيجه در باره طبقه به دست مي آيد. نخست اينكه آگاهي طبقاتي وآثار فرهنگي طبقه ها، به عنوان جنبه هاي مهم در نظر گرفته شده است. دوم آنكه گروه بندي هاي پديده اي دورادور ،فقط در ساخت هاي كلي مذهبي پديدار مي شوند. تعريف گورويچ شش ويژگي دارد كه عبارتند از:1-گروه بندي ها پديده اي هستند، يعني اعضا بي اختيار، عضو آنها مي شوند.2-دورادوري هستند ،به اين معني كه گروه بندي هاي صميمي، هميشه بر پا هستند و نه گردهمايي دوره به دوره دارندبه همين دليل ا ست كه گفته اند: “پرولتاريهاي همه ي كشورها متحد شويد.” 3- طبقه ها فرا كاركردي هستند؛ زيرا طبقه گروه هاي يك كاركردي، چند كاركردي را در بر مي گيرد. طبقه مي خواهد مانند يك جامعه كل باشد. طبقه در بر گيرنده خانواده، اشخاص، گروههاي سني، توليدكنندگان،مصرف كنندگان، گروههاي برادري، گروههاي اقتصادي و… است.
4-طبقه ها به ساخت پذيري گرايش دارند؛اما به دليل فرا كاركردي بودن، همواره سازمان نيافته باقي مي مانند. طبقه داراي يك ساخت واحد و نيرومند است، اما در يك سازمان واحد،آشكار نمي شود. 5-طبقه در برابر نفوذ جامعه كل، ايستادگي كرده و مي كوشد كه خود را بر جامعه تحميل كند. از اين روست كه طبقه حاكم وجود دارد. 6-طبقه ها نسبت به هم، ناهمگرايي اساسي دارند. طبقه ها به يكديگر نزديك نمي شوند. طبقه پرولتاريا، بورژوا، همواره، نسبت به يكديگر واگرا هستند.
گوروويچ، پنج ويژگي را براي طبقه بر شمرده است. اين ويژگي ها عبارتند از :
1-از نظر تعداد افراد، طبقه ها گروه بنديهاي بسيار گسترده بوده و از مرز ملي مي گذرند. 2- طبقه ها، گروه بندي هاي پايدار هستند، ثبات دارند و در ساليان دراز موجود مي باشند.3-طبقه ها، گروه بندي هاي باز هستند، يعني ورود به آنها محدوديتي ندارند. خروج از آنها نيز به همين شكل است. 4- طبقه هاگروه بندي هاي تقسيمي هستند. اين بدان معني است كه آنها نسبت به اعضا خود اجبار نا مشروط را روا نمي دارند. 5-طبقه ها، بر اعضا ي خود فشار وارد مي كنند؛ يعني اجبار مشروط روا مي دارند. بر اساس تعريف اوليه و ويژگي هاي ياد شده، گورويچ تعريفي جامع و مانعي راچنين ارائه كرده است:
«طبقه هاي اجتماعي از گروهبندي هاي خاص بسيار وسيع ]مي باشند[ كه به عنوان جهان بزرگي، مركب از گروه بنديهاي فرعي، از وحدتي خاص برخور دار هستند كه مبتني است بر فرا كار كردي بودن، مقاومت در برابر نفوذ جامعه كل ناهمگرايي اساسي با يكديگر و ساخت پذيري شديد مشتمل بر آگاهي جمعي متفوق و آثار فرهنگي ويژه، اين نوع گروه بندي ها كه فقط در جوامع كل صنعتي شده اي كه الگوهاي تكنيكي و وظايف اقتصادي تكامل يافته اي دارد پديد مي آيند.علاوه بر مشخصات قبلي، واجد ويژگي هاي زير نيز مي باشند: طبقات اجتماعي، گروه بندي هاي پديده اي، گشاده، دورادور و از نوع تقسيمي پايدارند كه فاقد سازمان بوده و فقط داراي اجبار مشروط مي باشند.» (همان)
در زمينه بررسي طبقه هاي اجتماعي ،دشواري هايي وجود دارد. نخست اينكه بررسي هر طبقه بايد با توجه به نقش آن طبقه در اوضاع و احوال كلي و ملي باشد.
اين نكته واكاوي را دشوار مي سازد. دوم آنكه گروه بندي دروني طبقه ها فقط قشرهاي اقتصادي نيستند. نسخه هاي غير اقتصادي پيشاپيش نيزبايد در نظر گرفته شوند. سوم اينكه نمي توان تعداد طبقه ها را پيش بيني كرد زيرا همواره طبقه هايي رو به زوال و نابودي و طبقه هاي ديگر در حال شكل گيري هستند. تعريف گورويچ از طبقه در واقع، مجموعه ويژگي هاي طبقه است. افزون بر اين گور ويچ بر اين با ور است كه در جامعه صنعتي امكان از بين رفتن كامل طبقه ها وجود ندارد، اما طبقه هاي موجود جاوداني نيستند و همواره طبقه هاي نويني بوجود مي آيند